ایرج پزشکزاد و دایی جان ناپلئون
ایرج پزشکزاد به دعوت کانون فیلم لس آنجلس در جلسه ای که برای نقد و بررسی رمان و سریال دایی جان ناپلئون برگزار شد، شرکت کرد و به سوالات شرکت کنندگان پاسخ داد. پزشکزاد انسانی بسیار افتاده و دوست داشتنی، آروم و در عین حال بسیار شوخ طبع و ازون چهره هایی که هیچ وقت از نگاه کردنشون سیر نمی شی. در ابتدای برنامه شخص پزشکزاد پس از معرفی های معمول به روی صحنه اومد و توضیحاتی در مورد خود رمان و چگونگی ساخت سریال داد. خالق دایی جان ناپلئون از ترجمه این کتاب به زبان های آلمانی، انگلیسی و روسی یاد کرد و عنوان کرد که علی رغم چهار بار تجدید چاپ این اثر به زبان روسی هیچ گونه سودی ازین بابت نصیبش نشده. او همچنین یاد آور شد بعد از اشاره ای که آذر نفیسی در کتاب خودش لولیتا خوانی در تهران از این کتاب کرد راندوم هاوس ناشر معروف نیویورکی تصمیم گرفت دایی جان ناپلئون رو با مقدمه ای از آذر نفیسی و پیشگفتاری از خود پزشکزاد تجدید چاپ کنه.
هنگامی که در یکی از روزهای سرد زمستانی بهمن ماه سال 1309 و به نقل از منابع در سال 1311 و حتی 1313 در یکی از روستاهای کاشان به نام خالدآباد، پسری به نام حسین به دنیا آمد، هیچکس حتی در خوش بینانه ترین نگرش هم نمی توانست پیش بینی کند که این کودک روستایی، چندی بعد به بزرگترین، خوش صداترین و معروف ترین خواننده ی تاریخ موسیقی ایران تبدیل خواهد شد! کسی نمی توانست حدس بزند که نبوغ عجیب این کودک، در نهایت به شعر خوانی او در جمع مردم در شش سالگی و حفظ کردن اغلب ردیف های موسیقی اصیل ایرانی توسط وی در هشت سالگی منجر خواهد شد. صدای استاد ایرج یک صدای برگرفته و به ارث مانده از نیاکان و بویژه پدر بزرگش بود که در دربار ناصرالدین شاه به ترانه خوانی می پرداخته است. آشنایی پدر با موسیقی ایرانی و حضور بعدی حسین در مکتب استادی بلامنازع همچون ابوالحسن صبا کم کم او را به جامعه ی موسیقی آن زمان معرفی نمود.
فردین در سال های
به گفتهي برخي پژوهشگران ادبي، فريدون مشيري از جمله شاعراني بوده است كه هم در پارهاي موارد توجه شعرشناسان را به خود جلب كرده است و هم توجهعامهي مردم را. عبدالحسين زرينكوب پس از مطالعهي ديوان شعرهاي اين شاعر، او را شاعري نوپرداز با انديشهها و آفرينشهاي نوي معرفي ميكند كه نوپردازياش ناشي از ناآشنايياش با سنتهاي شعر فارسي نيست. زبان شعرش هم بيآنكه بازاري باشد، ساده است و در عين سادگي به نحو مرموزي فاخر و متعالي. اين استاد ادبيات فارسي به اين موضوع هم اشاره داشته است كه واژگان به كار رفته در شعر او با آنكه گهگاه از تازگي و سادگي تلألو دارد، اما زبان اهل كوچه نيست، چنان كه تركيباتش هم از تأثير ژورناليسم بيبندوبار عصر بركنار است. محمدرضا شفيعي كدكني نيز زماني گفت كه شاعران در برابرش در چند صف قرار ميگيرند. او فريدون مشيري را در صف شاعراني قرار داد كه با آنها گريسته است.
عبداله بوتيمار، بازيگر و گوينده سينماي قبل از انقلاب ايران است که با فيلم يک قدم تا مرگ ساخته زنده ياد ساموئل خاچيکيان فعاليت سينمايي اش را آغاز کرد. بوتيمار در انبوهي از فيلم هاي ساموئل همچون ضربت، دلهره، عصيان، سرسام، بي عشق هرگز، قصه شب يلدا و اضطراب نيز بازي داشت و به بازيگر محبوب او تبديل شد. با بوتيمار به مناسبت سفرش به تورنتو گفت و گويي داشتيم. بوتيمار در اين گفت وگو از سينماي خاچيکيان، فيلم فارسي، دوستي با ساموئل و رضا بيک ايمانوردي، آرمان و محمد علي فردين سخن گفت و مهم تر از هر چيز از اندوه و رنج محروم ماندن از بازيگري در سينماي بعد از انقلاب و پيامدهاي روحي و دردناک اين فاجعه. اين شما و اين هم گفت و گو.
حدود یك سال و اندی پس از صادر شدن مجوز و انتشار آلبوم ماهیگیر، كاست دیگری با صدای مرحوم مازیار منتشر شد. این آلبوم كه كبوتر نام دارد در حقیقت دومین مجموعه از آثار مازیار است كه پس از انقلاب اجازه انتشار نیافته بود. پس از انقلاب البته قبل از انتشار كاست ماهیگیر كودك قرن و خیلی قبلتر از آن بوی گندم با كركسها میمیرند منتشر شده بود كه كودك قرن مجموعهای بود
ایرج قادری در ادامه فعالیت حرفهای خود در عرصه فیلمسازی و بازیگری، فیلم سینمایی محاکمه را با بازی خود برای مخاطب عام آماده نمایش میکند. قادری در مورد پروسه تولید فیلم جدیدش محاکمه می گوید فیلمبرداری اواسط مهرماه در شمال به پایان رسید. لوکیشن های فیلم در جنوب تهران در مناطقی همچون اطراف بهشت زهرا و پزشکی قانونی، در شمال تهران در مناطقی همچون ولنجک و نیاوران و در ادامه در شمال و حوالی بابلسر و گرگان انجام شد. به همین خاطر پیش تولید و فیلمبرداری آن مدت زیادی طول کشید.
تورج شعبانخانی آهنگساز و خواننده در 15 بهمن 1329 در تهران به دنیا آمد. خانواده اش با هنر و موسیقی رابطه بسیار نزدیکی داشتند و این رابطه باعث نزدیکی بسیار زیاد و در نهایت فعالیت او در موسیقی شد. در سال 1348، تلویزیون ملی آن زمان در یک فراخوان عمومی، از تمامی کسانی که علاقمند به تحصیل و فعالیت در موسیقی بودند دعوت به همکاری کرد. از میان 4000 نفری که از سراسر ایران برای تست آمده بودند 40 نفر بعد از امتحانات علمی و عملی برگزیده شدند که او هم جز نفرات انتخابی بود. از سایر افراد برگزیده شده می توان به سیمین غانم که دختر خاله اش است، حبیب، هنگامه اخوان، گودرزی، هوشمند عقیلی و ... را نام برد. بعد از قبولی در تست صداسیما به دلیل علاقه بسیار به موسیقی تحصیلاتش در دانشگاه علم و صنعت را رها کرد تا به تحصیل و فعالیت جدی موسیقی بپردازد.
قريبيان، بازي خود را در آن سكانس آزمايشي و صحنه كوتاه بيگانه بيا را نپسنديده بود، ترجيح داد براي تحصيل بازيگري به آمريكا برود. در اين فاصله، كيميايي فيلم هاي قيصر 1348، رضا موتوري 1349، داش آكل 1350 و بلوچ 1351 را با بهروز وثوقي ساخته و كارگردان صاحب نامي شده بود و ساختن فيلم ديگري به نام زخمي ها را تدارك مي ديد. مسعود كيميايي نامه اي به قريبيان نوشت تا در صورتي كه تمايل دارد براي بازي در فيلمش به او ملحق شود. قريبيان تحصيلاتش را نيمه تمام رها كرد و به ايران بازگشت. ساختن زخمي ها٬ امكان پذير نشد و كيميايي فيلم خاك را در سال 1352 شروع كرد و فرامرز قريبيان در كنار بهروز وثوقي در آن به ايفاي نقش پرداخت. قريبيان با اين استدلال كه بازيگري استعدادي ذاتي است و بازيگر سرصحنه فيلمبرداري بايستي آن چه كارگردان مي خواهد اجرا كند، در فيلم خاك مسعود كيميايي در سال 1353 و سپس صلات ظهر سعيد مطلبي در سال 1353 چشم انتظار فريدون ژورك در سال 1354، گوزن ها مسعود كيميايي در سال 1354 و غزل مسعود كيميايي در سال 1355 به ايفاي نقش پرداخت.
پس از دلکش، معروف ترین خواننده ای که به سینمای ایران پیوست، پوران بود، که از اواخر دهه ی سی با بازی در فیلم اول هیکل به کارگردانی سیامک یاسمی در سال
آفرین یا صغرا عبیسی در اواخر دهه ی چهل سال
کتایون شهپر
اکبر گلپایگانی یکی از چهرهای برجسته موسیقی ایران است. او که چند مدت پیش در کاناد، در چند شهر برنامه هایی را اجرا کرده است. اواخر سال 37 بود که به دعوت زندهياد پيرنيا به راديو ايران، آواز مست مستم، ساقيا دستم بگير را در دستگاه مثنوی شور خواند. مست مستم يکی از ترانههای ماندگار شد و حضور شادمانه و موفق استاد را در جامعه هنری ثبت کرد. از گلپا سوال شد که از خاطرات اين ترانه و آن دوران برايمان بگويید؟ و گلپا می گوید کار من با این آهنگ در اوایل سال 1338 شمسی شروع شد. اين ترانه به سرعت مورد قبول مردم قرار گرفت. در تاکسی، در خيابان، در مجالس، خلاصه در همه جا مردم اين مست مستم را زمزمه میکردند و من از اين بابت خيلی خوشحال بودم. من از ميان مردم بلند شدم و هميشه مردم وطنم را دوست دارم و اين مردم هستند که به من انرژی میدهند و تا آخرين لحظه برای مردم وطنم خواهم خواند.
نصرت كريمي، بازيگر و كارگردان پيشكسوت تئاتر با اشاره به نيم قرن فعاليت خود در حوزه هنرهاي نمايشي، گفت: در تمام اين نيم قرن كه شاهه تحولات هنري بودهام، هنر در كشور ما پيشرفت كرده و جا نزده است. آنچه در اين نيم قرن مرا رنج داده است، تغيير كردن گروههاي تئاتري در هر ده سال است يعني آنها تغيير ميكردند و هيچ اطلاعاتي هم نداشتند كه در سال هاي قبل چه اتفاقي افتاده است كه البته اين مورد در تاريخ كشور ما نيست يعني هر نسل، نسل قبل از خود را از بين ميبرد، كه نهايتا اين از خصوصيات عقبماندگي است. تحولات هر جامعهاي گام به گام و به صورت زنجيره است كه اگر اين زنجيرهها گسسته شود، ارتباطات تاريخي آنها قطع ميشود و با وجود اينكه پژوهشگران در دهههاي مختلف تمام دورههاي قبلي را بررسي ميكردند ولي اغلب در اين كار سلايق شخصي خود را دخالت ميدهند و يا اين حرف ها را تحريف ميكنند.
در سال های پس از انقلاب، ميان 1360 و 1368 و شايد به سبب ترانه های غميادانه وطنی که می خواند، روز به روز بر شمار طرفدارانش در بيرون از ايران افزوده می شد، هر چند که در خود ايران نامش حتی از فهرست کتاب های مرجع زدوده شده بود. از همين روی برای يافتن زندگينامه دقيق او سر در هر منبع موسيقائی فرو برديم که در اين سال های اخير تعدادشان نيز زياد شده است. چيز دندان گيری نصيب مان نشد. مثلا زاد روزش و زندگی پيش از خوانندگی اش را در اين منابع نيافتيم، ولی در همه آن ها به تحقير و تکرار آمده که نام اصلی اش سکينه دده بالا بوده است. گويی نام می تواند تعيين کننده کيفيت صدای او بشود! هايده از سال 1345 فراگيری موسيقی و آوازخوانی را نزد موسيقيدان معروف علی تجويدی آغاز کرد. تجويدی در ميان آهنگسازان ايرانی، معروف بود به کاشف صداهای ناب!
متولد 1316 هستم، در سنقر آباد، روستايي در كرمانشاهان. به دنيا كه ميآيم، مادرم فوت ميكند، خدا بيامرزدش. پدرم را در روستايي به نام اولتا بخين در نزديكيهاي كنگاور به دايه ميسپارد. شغل پدرم كندن زاغه بود: محلي براي نگهداري گاو و گوسفند كه در دل كوه يا در زيرزمين ميكندند. او عيارمنش بود و در كمك به ديگران همواره آماده اين است كه در سال هاي هرج و مرج و ناامني و پرآشوب جنگ بعد از جنگ جهاني دوم، در برابر حمله راهزنان مسلح از روستايي كه در آن مهمان بوده است تير ميخورد. روانش شاد. در اين زمان من پنج سال داشتم و داييام مرا به تهران ميآورد و بزرگ ميكند. خدا بيامرزدش. او از تحصيلاتش هم ميگويد از اينكه مدتي براي تحصيل به آلمان ميرود اما غم غربت نميگذارد كه مدت زيادي آنجا دوام بياورد و دوباره راهي ايران ميشود. ابتدايي را در دبستان غزالي، خيابان سينا و متوسطه را در دبيرستان شرف، خيابان منيريه گذراندم.
چاپ شده در مجله زن روز/1351
استاد علی تجویدی هنرمندی بی همتا در تصنیف سازی بود تا حدی که هیچ یک از اساتید موسیقی ایران به تعداد تصنیف