مجله شماره 86

 

تورج به آسمان پر کشید

تورج نگهبان، سرآینده بیش از یک هزار ترانه و همکار بسیاری از خوانندگان معروف ایرانی، سه شنبه شب در سن ۷۶ سالگی در شهر لس آنجلس درگذشت. آقای نگهبان که ترانه های بسیاری برای خوانندگان ایرانی مانند ملوک ضرابی، دلکش، مرضیه، هایده، مهستی، داریوش و گوگوش ترانه سروده است، پس از مدت ها ابتلا به بیماری ریوی آمفیزم در بیمارستان تارزانا در شهر لس آنجلس درگذشت.

تورج نگهبان در سال ۱۳۱۱ در اهواز به دنیا آمد. او کار ترانه سرایی را در سال ۱۳۲۸ با سرودن شعری بر روی یکی از آهنگ های همایون خرم آغازکرد و در سال ۱۳۴۰ به برنامه گل ها پیوست.

وی تا هنگام انقلاب بهمن ۱۳۵۷ برای بسیاری از معروف ترین خوانندگان آن دوران ترانه هایی به یاد ماندنی سرود. فرهنگ فرهی، یاد ماندنی ترین ترانه تورج نگهبان را ترانه محبوب داریوش اقبالی می داند، آنجا که می گوید:«کس نمی داند کدامین روز می آید – کس نمی داند کدامین روز می میرد.»

آقای نگهبان علاوه بر ساختن ترانه های بی شمار برای بسیاری از هنرمندان برجسته موسیقی پاپ ایرانی، در کارنامه خود، برگردان اشعار فیلم معروف « اشک ها و لبخند ها» را هم ثبت کرده است. اشعار این فیلم پس از ترجمه به زبان فارسی توسط خوانندگان اپرای ایران برای فیلم خوانده شد.

تورج نگهبان در مدت ۱۴ سال زندگی در شهر لس آنجلس، هر چند همواره به فعالیت های ترانه سرایی و  اجرای برنامه های فرهنگی و هنری در رادیو و تلویزیون های محلی و ماهواره ای ادامه داد، اما هرگز از ترک وطن خشنود نبود.

او در یکی از گفت و گوهای خود در فیلم مستند «گوگوش، دختر ایران» ساخته فرهاد زمانی، کارگردان ساکن نیویورک،  گفت:«در سرزمین ما، هنر دستخوش کینه توزی ها و نظرات خصوصی مذهبیون شده است. صحنه خالی است. جز باد هیچ چیز درها را باز و بسته نمی کند و من دلم می سوزد، زیرا زمانی نام من در میان مردم مانند سلام بود، آنقدر شهرت داشت. اما حالا، در اوج، بالم شکسته شده است.»

فرهنگ فرهی، همکار رادیو تلویزیونی تورج نگهبان در رادیو ایران در سال های پیش از انقلاب و در رادیو تلویزیون تصویر ایران در شهر لس آنجلس، در مورد این هنرمند به رادیو فردا گفت: «هنوز ساعتی بیش از مرگ او نمی گذرد و مرگ او در تاریخ رقم خورد. او تا آخرین لحظات قبل از مرگش سنگر خود را ترک نکرد و در رادیو تلویزیون به عنوان یک رسانه فراگیر فعال بود. او تا آخرین لحظات دوری از خانواده اش را که در ایران زندگی می کنند تحمل کرد و هیچ گاه جرات بازگشت به وطنش را نداشت.»

به گفته آقای فرهی، تورج نگهبان همواره وظیفه خود می دانست که تا آخرین لحظه برای تعالی فرهنگ کشور خود تلاش کند.

فرهنگ فرهی تعداد ترانه هایی را که توسط تورج نگهبان سروده شده است، بیش از یک هزار ترانه دانست و گفت: «کمتر خواننده شهره و پرآوازه ای در ایران وجود دارد که پس از خواندن ترانه های تورج به شهرت و اعتبار نرسیده باشد.»

آقای فرهی درگذشت آقای نگهبان را فاجعه ای برای ادبیات و فرهنگ و معاصر ایران دانست و گفت:« پر کردن جای خالی او در شعر و ترانه دیگر ممکن نیست و متاسفم که جای او در ممکلتش خالی بود.»

وی به یاد ماندنی ترین ترانه آقای نگهبان را ترانه محبوب داریوش اقبالی می داند، آنجا که می گوید:«کس نمی داند کدامین روز می آید – کس نمی داند کدامین روز می میرد.» منبع

گزارش تصویری اختصاصی قدیمی ها از مراسم تورج نگهبان در ایران

مراسم تورج نگهبان در تهران

مراسم تورج نگهبان در تهران

ناصر ملک مطیعی و نصرت الله وحدت

ناصر ملک مطیعی و نصرت الله وحدت

استاد ابراهیم سلمکی

استاد ابراهیم سلمکی

استاد انوشیروان روحانی

استاد انوشیروان روحانی

داریوش اسدزاده

داریوش اسد زاده

استاد همایون خرم

مهندس همایون خرم

استاد میلاد کیایی

استاد میلاد کیایی

شهرام ناظری

شهرام ناظری

جمعیت مردم

جمعیت مردم در مراسم تورج نگهبان در تهران - مسجدالنبی

 

دلایل افت موسیقی در دوره پس از انقلاب

رامین: حتما تا کنون بارها و بارها این سوال برایتان پیش آمده که چرا ترانه های قدیمی دارای شور و حال و طعم و زیبایی خاصی هستند که در ترانه های پس از انقلاب کمتر شاهد آن بوده ایم؟ گویی که این دسته از ترانه ها دارای خاصیتی سحرآمیزند که به راحتی می توان با گوش جان سپردن به آن ها تشخیص داد که از گونه ای دیگرند و در حال و هوایی خاص پرورش یافته و به تکوین رسیده اند. این سخن البته بدان معنا نیست که در دوره ی اخیر و مشخصا دوره ی پس از انقلاب ترانه های خوبی مطلقا خلق نشده اند که البته سخنی نپذیرفتنی است. در این برهه ی زمانی نیز هنرمندانی همچون داریوش و ابی و زنده یادان هایده و مهستی و معین و البته ستار کارهای خوب و بعضا شاهکاری خلق نموده اند ، اما باز وقتی همین شاهکارها را نیز با آثار خوب آن ها در پیش از انقلاب می سنجیم پی به تفاوت عمیقشان خواهیم برد. زیبایی خاص و گوش نوازی در این قسم از ترانه ها هویداست که شنونده ی نکته سنج و خوش سلیقه به خوبی بدان پی می برد و گاه با حسرت از خود می پرسد آیا باز هم ترانه هایی در این سبک و سیاق و با همان شیرینی و شیدایی آفریده می شود؟ یا باید به همان گنجینه های قدیم دل خوش کنیم و به خود بقبولانیم که آن آثار دیگر تکرار ناشدنی هستند؟ به راستی چرا؟ این چه جادویی است که آن ترانه ها را اکنون برایمان اینچنین فریبا و دست نیافتنی جلوه می دهد؟ و یا این که مسئله چیز دیگری است و احساسی که پس از شنیدن این گونه نغمه ها به ما دست می دهد تنها ناشی از نوستالژیک و خاطره انگیز بودن آن هاست که اینک برای ما اینچنین زیبا و شایسته جلوه گری می کند؟ پرداختن به این موضوع و برکاویدن علت یا دلایل احتمالی آن البته بحثی است که فکر نکنم با یک یا دو پست بتوان به آن پرداخت اما من مختصرا آن چه را که در این باره به نظرم می رسد خدمتتان عرض می کنم.

برای پرداختن به این بحث باید خیلی به عقب بازگشت؛ یعنی به اوایل دهه ی پنجاه و ظهور ترانه ی نوین. حتما می دانید که شاعرانی همچون شهیار قنبری، اردلان سرفراز و ایرج جنتی عطایی و در کنار آن ها ترانه سرایانی مانند سعید دبیری، محمد صالح علا، لیلا کسری (هدیه)، هما میر افشار و غیره در کنار نسل جدید و قدیمی آهنگسازانی همچون فرید زلاند، بابک بیات، انوشیروان روحانی، اسفندیار منفرد زاده، منصور تهرانی، واروژان، آندرانیک، صادق نجوکی، فریبرز لاچینی، تورج شعبانخانی و تنی چند دیگر در این دهه با توجه به فضای موجود در آن زمان شعرهایی سرودند و ملودی هایی آفریدند که دستمایه ی آفرینش و تولد ترانه ی نوین ایران زمین بود که این اشعار با صدای هنرمندانی همچون گوگوش، داریوش، ستار، فرهاد، ابی و دیگران به بار نشست. این روند رو به رشد همچنان ادامه داشت تا به اوج خود در سال پنجاه و هفت رسید اما درست در همین هنگام و شکوفایی ترانه ی نوین و در حالی که این نهال تازه پا در حال تنومند شدن بود به ناگاه با وقوع انقلاب و رویدادهای پس از آن که موجب هجرت پایه گذاران ترانه ی نوین به دیار غربت بود، این نهال نوپا به تدریج پژمرده گشت و اندک اندک خشکید و این که گه گاه جوانه ای بر آن می روید با آبیاری بنیانگذاران آن در غربت است که صد البته دیگر نیروی سابق را ندارد.

چنین اتفاقی البته به گونه ای دیگر برای ادبیات ما نیز رخ داده. بدین شکل که با ظهور شاعری به نام سنایی روحی تازه در ادبیات دمیده شد و سبک عراقی که بهترین و پرمایه ترین سبک ادبیات فارسی در عرصه ی شعر است آغاز گشت و پس از وی شاعرانی همچون مولانا و سعدی و بخصوص حافظ این سبک را به اوج رساندند اما به ناگاه با بلای حمله ی مغول سبک عراقی به تدریج نابود شد و به سبک های نازلی همچون سبک هندی و وقوع و غیره انجامید. چنین تشبیهی شاید چندان مناسب نباشد اما به هر حال می تواند تا حدودی شباهت میان این دو مقوله ( ادبیات و موسیقی ) را نشان دهد.

این نزول ، البته تدریجی بود و شاید در سال های اولیه ی پس از انقلاب نیز ترانه هایی به قوت سابق ساخته شد اما به مرور ، اثرات بلای انقلاب نمایان گشت . برای مثال ستار عزیز در دو سه سال پس از انقلاب ترانه هایی همچون خاک و سفرنامه خوانده است که شاید شبیه ترین آثار ستار به کارهای پیش از انقلاب ایشان باشد . اما به تدریج عواملی که در زیر بدان ها اشاره خواهیم داشت و البته بسیاری عوامل دیگر سبب گشت که در کارنامه ی هنری ستار در این برهه ی زمانی کمتر شاهد ترانه هایی باشیم که در حد و اندازه ی کارهای قدیمی ایشان و هم تراز با آن ها قرار بگیرد . نکته ای که در این جا لازم است بدان اشاره کنم این است که بحث ما در این مقال درباره ی تغییر سبک خوانندگی امثال ستار نیست که آن مقوله ای دیگر است. این نکته ای ظریفی است که می باید حتما به آن دقت شود ، بدین معنی که فی المثل هنرمندی همچون داریوش در دوره ی پس از انقلاب و حتی تا اینک نیز دست به تغییر سبک خوانندگی خود نیازیده ، اما به هر حال ترانه های قدیمی ایشان نیز بنا به مقتضیات آن زمان ، دلنشین تر و جذاب تر است و بی آن که بخواهیم ترانه های بعد انقلاب ایشان را ضعیف بدانیم ، ترانه های قدیمیشان البته رنگ و بو و جلای بیشتری دارند که همین قضیه با اندکی تفاوت در مورد هنرمندانی همچون ستار و ابی و دیگران نیز صدق می نماید . از این مقدمه ی کوتاه که بگذریم ، دلایلی که در این زمینه  به ذهن من می رسد این هاست:

 

عامل گذشت زمان:

گذشت زمان بسیاری از امور را تغییر می دهد که از جمله ی آن ها سبک موسیقی و سلیقه ی مخاطبان است . به همین سبب ترانه سرایان و آهنگسازان قدیمی هم سعی می کنند خود را با سلیقه ی روز منطبق نمایند . ضمن آن که وقتی دوره ی یک سبک گذشت دیگر بازگشت به آن اگر محال نباشد بسیار دشوار است همانگونه که در عرصه ی ادبیات هم دیگر کسی نمی تواند همچون سعدی یا حافظ شعر بگوید چون دوره ی این سبک مدت هاست که به پایان رسیده است. عده ای را نیز عقیده بر این است که گذشت زمان رنگی از زیبایی و شور بر هر آن چه مربوط به قدیم و خاطره ی ماست می پاشد و این که برای ما بسیاری از ترانه های قدیم از شادابی و جلوه ی بیشتری برخوردار است به همین دلیل است. حقیر چندان با این سخن موافق نیستم و بارها این دست از ترانه ها را بدون در نظر داشتن تقدم و تاخر آن ها بررسی کرده ام و عقیده دارم که اگر ترانه ای از ارزش های موسیقایی تهی باشد هر چه هم کهنسال باشد نمی تواند در یادها بماند و طراوت خود را حفظ نماید. پس این که بسیاری از ترانه های قدیم تاریخ مصرف ندارند و تا همیشه شادابی خود را نگاه می دارند یقینا به سبب ارزش های والای شعری و موسیقایی و مهارت سازندگان آن است، نه فقط نوستالژیک بودن و خاطره انگیز بودنشان ، و الا هستند بسیاری از نغمه های کهنسال که اینک مخاطبان ، آن ها را به سبب ارزش پایینشان در بایگانی ذهن خود به فراموشی سپرده اند .

 

عامل تغییر محیط : آب و هوای غربت ترانه را نیز رنجور می کند !

در اواخر فیلم جاودانه ی « کمال الملک » اثر به یادماندنی زنده یاد علی حاتمی ، آن جا که کمال الملک را به روستایی دور افتاده تبعید کرده اند ، « یار محمد » یک سینی سیب برای وی می آورد و می گوید : « ببخشید استاد ، آب و هوای تبعید سیب را هم رنجور می کند ! » . آری ! تاثیر دیار غربت این گونه است و چنین بود که ترانه در دیار غربت رنجور گشت . محیط جدید همراه با مخاطب جدید و سلیقه ی جدید است . در غربت دیگر شرایط آن گونه که در وطن مهیاست ، فراهم نیست . ستار می گوید : « وقتی از ایران خارج شدم دیگر من ستار نبودم ! یک شهروند عادی بودم که قبل از هر چیز می بایست به فکر تامین معیشت و زندگی روزمره ی خویش باشم . آن جا دیگر شاعران و آهنگسازان دلخواهم به راحتی در دسترس من نبودند » . اینجاست که بسیاری از معیارهایی که قبلا رعایت می شد رنگ می بازد . سازندگان ترانه در محیط جدید با سلایق و شرایطی رو به رو می گردند که به سختی بر روند کاریشان تاثیر می گذارد که این تاثیر در بیشتر مواقع ، تاثیری منفی است .

 

پیشرفت تکنولوژی و امکانات عرصه ی موسیقی :

مسلما تکنولوژی جدید و امکانات فراوانی که ابزار این تکنولوژی ( همچون رایانه ) در اختیار اهل موسیقی گذاشته است موسیقی را از آن روانی و طبیعی بودن اولیه دور کرده . اکنون اگر سازهای قدیمی را با سازهای امروزی مقایسه کنید به مصنوعی بودن ملودی های جدید که فرایند ابزارهای جدید است پی خواهید برد . اكنون دیگر نوای خوش آهنگ سازهایی همچون ویولن ، تمبك ، عود ، نی ، چنگ ، تار و سه تار و غیره در ملودی های جدید كمتر به گوش می رسد و رایانه با قابلیت های فراوان خود جای بسیاری از آن ها را گرفته است كه این خود عامل موثری است از برای مصنوعی جلوه كردن ترانه ها و عدم دل نشین بودنشان .

 

ممیزی ضعیف در حیطه ی موسیقی :

می دانید که در گذشته فقط استعدادهای درخشان در زمینه ی موسیقی به حریم ترانه و موزیک راه می یافتند اعم از خواننده یا ترانه سرا و آهنگساز . اما پس از انقلاب این ممیزی بسیار بسیار کمرنگ شد و موسیقی عرصه ی جولان هر تازه به دوران رسیده ی بی هنری شد که با تاخت و تاز خود در این حریم ، حرمت ترانه را نگاه نداشتند و زمینه را برای ابتذال موسیقی فراهم ساختند و این ابتذال اندک اندک دامان بزرگان ترانه را نیز گرفت و بر کیفیت کاری آن ها به سختی تاثیر منفی نهاد . برای مثال آهنگسازی همچون صادق نجوکی که شاهکارهایی همچون " زنگ حساب " و " یوسف گمگشته " را برای ستار ساخته بود حتی از آفرینش یک ترانه در این سطح نیز عاجز نشان داد .

 

کمرنگ شدن تعامل و نزدیکی میان سازندگان ترانه :

ترانه حاصل تلاش گروهی است که اصلی ترین ستون های آن آهنگساز ، ترانه سرا ، تنظیم کننده و در نهایت خواننده است . هرگاه میان این ستون های اصلی تعامل و همزیستی و نزدیکی برقرار گردد ، ترانه نیز می شکوفد و به بار می نشیند اما اگر میان آفرینندگان آن جدایی بیفتد دیگر طراوت خود را از دست خواهد داد . پیش از انقلاب این نزدیکی و قرابت و تعامل در حد نهایت بود و جمع سازندگان ترانه در کنار یکدیگر و با همفکری خویش ترانه را می پروراندند و به حاصل می نشاندند ، اما این رویداد پس از انقلاب سخت رنگ باخت تا جایی که میان این جمع خالقان ترانه ، گاه قاره ها فاصله افتاد ! در دیار غربت بسیار پیش می آید که آهنگساز و ترانه سرا و تنظیم کننده و خواننده هر یک از شهر و دیاری هستند و خوب هویداست که حاصل این آفرینش چه از آب در خواهد آمد . آهنگسازی ملودی را در یک شهر یا دیار می سازد ، شعر از دیاری دیگر می رسد و خواننده در جایی دیگر می خواند ! خب ، نباید از چنین دست پختی ، انتظار ماندگاری و طراوت داشت .

 

رنگ خوش اسکناس !

چه جالب بود سخنان شهیار قنبری آن جا که در برنامه ی آن کات در شبکه ی جهانی تپش می گفت: اگر نیاز مالی نبود ، بسیاری از بهترین فرزندانم را ( = ترانه هایم ) به هر کار نابلد دهان دریده ای نمی دادم تا بخواند ! که به احتمال فراوان منظور ایشان از « کار نابلد دهان دریده » جناب مهرداد آسمانی بود ! این تعبیر هر چند بویی از بی ادبی و اهانت از آن به مشام می رسد بیانگر این حقیقت است که نقش اسکناس و مسائل مادی در آفرینش ترانه تا چه حد پر رنگ است . چه بسیار استعدادهایی که به همین دلیل یعنی عدم توانایی در تامین هزینه های ساخت ترانه پژمرده شدند و چه فراوان از این دست دهان دریدگان که با همین حربه ، حریم موسیقی و خوانندگی را آلودند و خود را به ناحق در کسوت خوانندگی یافتند و خوب پیداست وقتی اسکناس در آفرینش ترانه نقش اساسی را بازی کند چه حاصل خواهد آمد ! نه آن که پیش از انقلاب مسائل مادی در این میان نقشی نداشتند ، اما این قضیه پس از انقلاب و در دیار غربت اهمیتی صدچندان یافت و همه چیز را در ساخت و پرداخت ترانه ، تحت تاثیر مستقیم خود قرار داد.

البته این قضیه را از رویکردی دیگر نیز می توان باز نمود . بدان معنا که اینک اگر آهنگساز بخواهد از سازهای طبیعی در ملودی خویش استفاده کند هزینه ای سرسام آور را متوجه خواننده و خود خواهد نمود که مسلما مقرون به صرفه نیست . پس می کوشد تا در ملودی خود تا آن جا که امکانش هست از فناوری های جدید و ارزان تر استفاده نماید و همان گونه که پیشتر اشاره شد ، این قضیه نیز آسیب سختی به زیبایی و روانی ترانه وارد می سازد . منبع

 

 

 صدای دیگر؛ یادی از قمرالملوک وزیری

 

 

 چگونه انتظامی با اینترنت آشنا شد: یك وبگرد حرفه‌ای

زهرا نعیمی: چند وقت پیش که با محمد تاجیک و مینا فشنگچی و بچه های دیگر برای تماشای فیلم مینای شهر خاموش به دفتر رضویان رفته بودم آقای رضویان داستان جالبی درباره علاقه مند شدن عزت الله انتظامی به کامپیور واینترنت برای ما تعریف کرد .ماجرا از این قرار بود که چندسال پیش رضویان در مسافرت هایی که همراه باانتظامی بوده ، لب تاپ به همراه خود می آورده است وانتظامی در یکی ازاین مسافرت ها ،نسبت به این لب تاپ کنجکاوی می کند و رضویان هم شیوه کار کردن با لب تاب را برای انتظامی توضیح می دهد.انتظامی کم کم کار کردن با اینترنت را یاد می گیرد .این در حالی است که این روزها سنش از مرز 80سال گذشته است و حالا تقریبا یک اینترنت گرد حرفه ای است و الیته این را هم بگویم که خیلی از آدم‌های مهم این مملکت را دیده‌ام که با این که سن کمی دارند اما نمی دانند اصلا اینترنت چی هست. منبع

 

 

سیما بینا ما را به مازندران می‌برد

اختر قاسمی: سیما بینا بانوی پرآوازه موسیقی محلی ایران را به جرات می‌توان اسطوره موسیقی محلی ایران نامید. او نه تنها فرهنگ قوم‌های مختلف ایرانی را با صدای گرم خود از شرق به غرب و از شمال به جنوب برده؛ بلکه با پشتکار و کوشش چندین ساله خود در کار پژوهش موسیقی محلی ایران گنجینه‌ای را در فرهنگ ملی ما ماندگار کرده است‌.

حضور صدای سیما بینا در نسل جوان که سومین نسل شنونده صدای اوست، گواه این ادعاست که او فقط صدای نسل خود نیست؛ آثاری همچون مجنون نبودم، عزیز، دلبر، بانو، ای دل بنالم، نوایی و... از جمله ترانه‌های جاودانه او هستند که برای هر نسل سخنی دارند.

هنوز مدت کوتاهی از انقلاب اسلامی ایران نگذشته بود که صدای سیما بینا و حضور او در صحنه، همانند تمامی خوانندگان زن و بخش عظیمی از هنرپیشه‌گان زن ممنوع اعلام شد.

اما از آنجایی‌که همیشه موسیقی محلی و خواندن، علاقه و عشق او بود؛ کار پژوهش خود در موسیقی محلی ایران را بیشتر کرد و به روستاهای ایران سفر کرد.

او روزها و هفته‌ها در کنار شعرا و نوازنده‌های گمنام روستایی می‌نشست و به نغمه‌های آن‌ها گوش می‌داد.

اشعاری که می‌رفت به فراموشی سپرده شود با همت سیما جان گرفتند. او با جمع‌آوری و تنظیم آثار گوناگون و ارایه آن‌ها با صدای گیرای خود اشعار گمنام محلی را جاودانه کرد.

در همین راستا هم مجموعه‌ای از لالایی‌های اقوام مختلف ایرانی را در یک سی‌دی و کتاب گرد‌آوری کرد که به زودی در دسترس علاقه‌مندان قرار خواهد گرفت.

او در‌باره انگیزه خود از این همه تلاش و پی‌گیری در این راه سخت، بدون هیچ‌گونه حمایت فرهنگی می‌گوید:«پرداختن به موسیقی محلی، هم در موسیقی و آواز من و هم در جریان زندگی‌ام، تنوع شیرینی ایجاد می‌کند که این خود باعث حرکت هنرمند در کارش می‌شود.»

او در ادامه این صحبت می‌گوید: «در حین تحقیقات و پژوهش با تاریخ و فرهنگ و جغرافیای آن منطقه آشنا می‌شوم و این‌ها همه به زندگی‌ام معنا می‌دهد.»

سیما بینا به دنبال کارهای با ارزشی که در موسیقی شمال و جنوب خراسان ارایه داد هم‌اینک سیری تحقیقی در موسیقی مازندران کرده و نتیجه این کار را در کنسرت‌هایی که از ۲۷ سپتامبر تا ۳۰ اکتبر در شهرهای مختلف اروپایی برگزار می‌شود، شاهد خواهیم بود. او با کار خود موسیقی مازندران را زندگی دوباره بخشید.

کار جدید سیما بینا همانند دیگر کارهای او با استقبال رادیو و تلویزیون آلمان مواجه شد و به دعوت رادیو دولتی غرب آلمان «وی‌دی‌آر» و رادیو دولتی مولتی کولتی برلین «ار‌ار‌بی» کنسرت‌هایی در چندین شهر اروپایی برگزار می‌کند. روز شنبه ۲۷ سپتامبر بعد از سه سال دوباره برای کلن می‌خواند. این برنامه از رادیو «وی‌دی‌آر» زنده پخش می‌شود. سیما بینا با شرکت در فستیوال‌های موسیقی جهان سهم بسزایی در شناساندن موسیقی محلی ایران به جهانیان داشته است. منبع