مجله شماره 84

یک سال از وداع تلخ بانو گذشت
خدیجه دده بالا که بعدها با روی آوردن به خوانندگی نام هنری مهستی را برای خود برگزید، در سال 1946(1316) متولد شد. در نوجوانی استعدادش برای خوانندگی توسط پرویز یاحقی کشف شد.
در سال هایی که شکوفایی خواننده های حرفه ای بود و خوانندگان می بایستی از چندین فیلتر می گذشتند، با یک جرقه ناگهان خانمی در برنامه گلها شکوفه زد که بوی عطر این شکوفایی در صدایش بود و تا قرن ها صدایش در آسمان عاشقان ایران زمین خواهد پیچید و این خانم کسی به جز مهستی نیست. برنامه گلها با همکاری استادانی بزرگ، در همه قسمت ها سال ها هدیه هایی به وجود آوردند که متاسفانه تعداد کمی در دسترس مردم از این برنامه ها وجود دارد به غیر از آن برنامه هایی که در خارج از کشور قبل از انقلاب بودند یا با کسانی که در حین انقلاب به خارج برده شدند، موجود هستند و متاسفانه کوردلان ضد هنر تمام برنامه ها را از بین بردند و گل سر سبد رادیو ایران را که برنامه گلهای رنگارنگ و برگ سبز بود با تعصب خود فنا کردند. خانم مهستی که در زندگی نامه اش با خواهرش هایده خدمت کار دربار بود و گاهی اوقات در شب های بخصوص آوازی می خواند از آنجا پایش به رادیو باز شد، آنچنان پشت گرمی از کار سابقشان داشتند که اثر گذار در رفتار و شخصیت و خود بزرگ بینی بر صفحه سیاه و سفید تلویزیون های قدیمی مشخص بود. از سال 1354 که خوانندگان جوان کم کم در پاپ و موسیقی سنتی تحولی از نظر ساز و ضربی بوجود آورده بوند و خوانندگان رو به تصنیف گذاشته بودند، از آن طرف مدیریت گلها رنگارنگ رادیو ایران بعد از 10 سال تغییر کرده بود و امثال خانم مهستی دیگر دستمزد گلها برایش کفاف نمی کرد مجبور شد رو به تصنیف بیاورد که تصنیف هایی مثل دریا و بنفشه که بین مردم گل کردند. از اینجا شروع کار مهستی بود که کار گلها را رها کرده و با تصنیف سازان شروع به کار کرد. در اوج شکوفایی سال های 1353 تا 1357 درخشش هنری مهستی بود. فقط ما می دانیم خانم مهستی یک بار ازدواج کرده و طلاق گرفته و ثمره این ازدواج یک فرزند بود.
مهستی در سن ۶۱ سالگی در اثر ابتلا به بیماری سرطان روده در گذشت. عجب آشفته بازاریست دنیا ... مهستی غروب کرد. همان طور که مثل هایده دیگر نیامده و نمی آید، مثل مهستی هم دیگر نمی آید. مهستی خواننده ای مردمی بود و به جای پول، به شاد کردن مردم فکر می کرد و آرزوی برگشتن به ایران را با خود به خاک برد.

مصاحبه با سیاوش قمیشی درباره آلبوم رگبار
این روزها به هر کجا که نگاه می کنیم مصاحبه ی جدیدی از سیاوش قمیشی می بینیم و این نشان دهنده ی این است که آلبوم رگبار بسیار بسیار موفق بوده و توانسته توجه همه را به خودش جلب کند و سوالات مختلفی را ایجاد کرده که باعث انجام مصاحبه های مختلف با سیاوش قمیشی می شود .
امروز نیز مصاحبه ی دیگری از سیاوش قمیشی خواهیم گذاشت که شبکه ی T2 در برنامه ی Buzz انجام داده است. سیاوش در این مصاحبه به ذکر نکاتی می پردازد که شنیدن آنها خالی از لطف نیست.
سیاوش قمیشی: رگبار طول کشید، طولانی ترین زمانی بوده که من برای یه آلبوم کار کردم. از آهنگی که توی رگبار هست به اسم به خودت دروغ نگو که سه سال پیش ساخته شد بروی شعری از یغما گلروئی. یغما گلروئی عزیز، ترانه سرا و شاعر بسیار خوب. مورد علاقه ی من. محبوب من و پسر بسیار خوب من. از اونجا شروع شد و سه سال طول کشید و واقعا سعی کردم به همون شدت و با همون تاثیرگذاری خیلی زیاد مثل رگبار کارشو انجام بده. تا اینجائی هم که اون هائی که دور و بر خودم هستم اول می شنون آلبوم رو نظرشون اینه که شاید این و یکی از بهترین کارای من بلکه تقریبا بهترین کار منه. هشت تا به خاطر اینکه فکر کردم حداقل من آهنگ های کوتاه کنم. نمیذارم 5 دقیقه بشن، 6 دقیقه بشن. فکر کنم که اگه آهنگ قراره 5 دقیقه 6 دقیقه باشه، میشه به جاش این کارو انجام داد که به جاش آهنگ ُ کرد نصف. 3 دقیقه ، 3 دقیقه و نیم و مردم اگه دوستش دارن خیلی بلافاصله دوباره می تونن بذارن گوشش بدن چرا که الانه سی دی هست مثل قدیم لازم نیست که یه نوارُ Remind کنن که طول بکشه. پس اجباری نداره که آدم یک دونه شعرُ آهنگُ چهار دفعه تکرار کنه که بشه 5 دقیقه، در نتیجه هر آهنگ 3 دقیقه، 3 دقیقه و نیم کمتر از 8 تا زمان خیلی کمی میشد این آلبوم میشد بیست دقیقه، بیست و یکی دو دقیقه. خواستم که اقلا نیم ساعت باشه که همون طور هم شده 8 تا و آهنگ ها چجوری بود و این ها اینجوری بود که من گاهی با یغما صحبت می کنم مثل درد دل میگم آقا وضع اینجوریه ، روزگار اینجوریه، چرا اینجوریه و یغما می شینه فکر می کنه و چون خیلی طبیعتا این شخص، یغما گلروئی ترانه سراست خیلی قشنگ می شینه اینها رو بهشون قافیه میده وزن میده و می کنتشون ترانه. بیشترش اینجوری اتفاق افتاده، هر دو سه ماهی، یه حرف یه صحبت، گاهی اوقات خودش چیزای خیلی خوب که می دونه من دوست دارم. چون همدیگرو خیلی خوب می شناسیم برام می فرسته و هر شعر و ترانه ای که برام فرستاد یغما، که بیشترش مال یغماست، 5 تاش مال یغماست و دوست دیگه ای داریم احسان یاورانی، جوون، جوون در هامبورگه. از زمانی که مشهد بود باهاش در تماس بودم. 16 – 18 سالش بود حالا 22 سالشه. اینها شعر بود که وقتی اینها رو انتخاب کردم که باید براشون ملودی بذارم با شعر بودم ، انقدر خوندم، انقدر حال کردم با شعره که حفظ شدم و بعد من بودم و پیانوی خودم.
سینتی سایزی که میشه صدای پیانو ازش درآورد و اینجوری در زمان اتفاق افتاد که ساخته شد که هشتمی، آهنگی به اسم گل من. با علیرضا امیرقاسمی صحبت می کردیم که چه کنیم این شعر دست من بود و من نمی دونستم شاعرش کیه و گفتیم که با علیرضا امیرقاسمی که در یک مصاحبه بشینیم صحبت کنیم بگیم آقا اینی که میگه برقرار باشی و سبز گل من تازه بمون شاعرش کیه ؟ چون من گمش کردم. وقتی شعرش دستم بود آهنگشو ساختم و خوندمش توی نوار، توی سی دی که یادم نره بعد شعرشُ دیگه فکر کردم احتیاجی ندارم غافل از اینکه اسم شاعرش همراه شعرش رفت و حالا اون شاعر وقتی که می شنوه آهنگ گل منُ بدونه که من خیلی سعی کردم پیداش کنم ولی اصلا نمی دونستم که کجای دنیاست.
از ایرون شروع کنم ؟ از اروپا ؟ و یا از دوستانی که ترانه برام می فرستن از مسکو؟ دانشجوهای مسکو یونیورسیتی هستن. نمی دونستم کدومشون هستن در نتیجه ان شاالله که خوشحال باشه، راضی باشه از شعرش و خوشحال باشه که من خوندم براش این شعر. و بهر حال تماس بگیره و بگه که کی بود که من بتونم بعد ها باهاش در ارتباط باشم. اسم آلبوم پیشنهاد احسان یاورانی بود که شعر پرنده ی مهاجر و دلتنگی رو گفته . احسان یاورانی خیلی جوونه و خیلی با احساسه. اسم آلبوم قبلی ام که بود روزهای بی خاطره اونم مال احسان یاورانی بود. در مورد آلبوم ها دو تا اسم میده و من یکی شو انتخاب می کنم. در مورد رگبار دیگه دو سه تا نداد گفت که فکر کن ببین رگبار خوبه و ما آهنگی به اسم رگبار تو آلبوم نداریم ولی رگبار به خاطر حالت رگبار خیلی قشنگه و ان شا الله هم که مثل رگبار کار کنه این آلبوم. جنگل بدون ریشه خیلی تاثیر گذار بود.
جنگل بدون ریشه قصه ی آدمای بیرون ایرونه، بیرون مملکت ایران. جنگل بدون ریشن، زیادن، خوبن، موفقن، اکثریتشون خوشحالن ولی نیستن تو خاکی که باید ریشه بزنن در نتیجه اینجای مسئله یه خورده سطحیه و اذیت می کنه. جنگل بدون ریشه بیشترین تاثیر رو روی من داره. بچه هائی که تو آلبوم بودن، گیتاریست خودم اندرو که گیتاریست بسیار خوبیه، خیلیا می شناسنش آدم های دست اندر کار. گیتارشو زده، هم گیتارای نایلونشو زده هم گیتارای الکتریکُ زده و رامون به نظر من هم موزیسین با استعدادیه هم موزیسین با احساسیه. شاید اگر می خواستم استاندارد کارهائی رو که تا حالا کردم و به خصوص آهنگ هائی که توی این آلبوم کار کردم. می خواستم دو دو تا چهار تا کنم مسئله رو شاید فکر می کردم که رامون قدش نرسه به این ملودی ها و شعر ها تا رامون در ضمن این یک سال گذشته، هفت ماه گذشته ثابت کرد که نه قدش به اون بلندیه، شعر ُ می فهمه، حرف های منو که باهاش میزنم می فهمه. به خصوص در جنگل بدون ریشه که ارکستر تقریبا بزرگ نوشته.
خیلی خوب از پس کار بر اومده خیلی خوب از پس ملودی و شعر براومده. کارای خودشم تنظیم می کنه. یه آلبوم دیگه هم یک سال و نیم پیش برای من تنظیم کرد که آلبوم فیروزه بود. در این آلبوم رگبار خیلی نزدیک و تناتنگ و هر روز و هر شب با هم کار کردیم و من خیلی راضی ام از این کار که رامون انجام داده. به نظر من بعد از این آلبوم میشه به رامون به عنوان یه تنظیم کننده ی جدی و آدمی که می دونه چکار میکنه فکر کرد. من طپش رو همیشه به خاطر طپش بودن دوست داشتم همیشه هم گفتم. به نظر من طپش با اختلاف خیلی زیاد از تلویزیون های دیگه حرفه ای تر و بهتره. مسئله ی بودن علیرضا امیر قاسمی در سطح قسمت فنی و کارهای اجرائی خیلی باعث اینه که این اتفاق بیافته که طپش خیلی خوب باشه. اون ور طپش هم که مسعود جمالی هست که داره می گردونه ستون اصلی مسائل بیرون طپش رو نه کادر فنی و اینها. این دو تا ادم دوستای من هستن، بارها صحبتش شده، ما دوستیم، نزدیک. وقتی که پیشنهادی بود برای اینکه طپش آلبوم رگبار رو بزنه من خیلی خوشحال بودم که طپش داره جدی می گیره قضیه ی آلبوم زدن رو، نه آلبوم زدن یه دونه آلبوم و آلبوم منُ. با علیرضا صحبت می کردیم و به این نتیجه رسیدم که به طور جدی طپش میخواد به قول بچه های دست اندر کار ما کمپانی بشه. کمپانی طپش بشه، تهیه و پخش.
سابقه ای که من از طپش دارم این بوده که هر کاری که طپش انجام داده درست بوده. به ندرت و شاید اصلا اشتباه نکرده. خراب نکرده. با سلیقه. با سازمان. در نتیجه هیچ طول نکشید که من فکر کنم راجب این مسئله. فکر می کردم سازمانی که همه ی کاراشو درست انجام داده حتما این کارم درست انجام میده، هنوز انجام نشده ولی هیچ شبهه ای ندارم که بسیار خوب کارشو انجام میده ... من با اونهائی که کارای منو گوش دادن توی این چند سال و حمایت کردن ارتباط به خصوصی دارم. یعنی مشخصه من براشون شعرهائی می خونم که توش غیر دوستت دارم و دوستم داری و دلم تنگ شده و اینها چیزای دیگه هم باشه که فکر کنن راجبش شاید الگو باشه. شاید راهنمائی باشه.
اون ارتباط به خصوص همیشه باعث شده که هم من هنرُ خیلی دوست داشته باشن و اونا هم کارهای منو دوست داشته باشن و احیانا خودم رو هم دوست داشته باشن. اگر بخوام از این خط ارتباطی باهاشون استفاده کنم و ازشون بخوام که حتی الامکان اروجینال سی دی رو تهیه کنن . کمتر کپی کنن، سعی کنن به این مسئله هم فکر کنن که یه سازمانی وقتی میاد حدود 100 هزار دلار کمتر بیشتر پول خرج می کنه برای یه آلبوم اگر که این پول رو در نیاره دفعه ی بعد نمی کنه و اگر این اتفاق بطور مکرر بیافته. تهیه نشه و یا احیانا ارزون تر تهیه شه به خاطر اینکه فروشی نمیره و دانلود میشه اتفاقی که می افته اینه که کمپانی ها دیگه این کارُ نمی کنن و فکر کنیم به این مسئله که اگر کمپانی ها دیگه سی دی نزنن خواننده ها نمی تونن سی دی تهیه کنن یعنی خودشون از جیب خودشون پول نمیذارن سی دی تهیه کنن که مردم دانلود کنن در نتیجه این موزیکه از بین میره، طبیعیه که از بین میره، تهیه نمیشه، یا در حدی تهیه میشه که قابل شنیدن نیست، با خرج شش هفت هزار دلار. وقتی این اتفاق بیافته همه چیز از بین میره و دیگه موزیکی باقی نخواهد موند که دانلود بشه یا نشه. حالا فکر کنید چقدر براتون مهمه که خواننده هائی که دوست دارید بخونن براتون. اگر مهمه کمتر دانلود کنید تا کمپانی ها پول خودشونُ درآرن و دوباره کار رو انجام بدن و آلبوم بزنن.

آوای موسیقی مازندرانی با صدای سیما بینا
پس از سال ها پژوهش و مطالعه پیرامون موسیقی خراسان، حدود پنج سال است که سیما بینا، خواننده ترانه های محلی ایران، به موسیقی محلی مازندران پرداخته و نتیجه تحقیقاتش، به تازگی، در یک آلبوم موسیقی با نام بانو جان در آلمان منشر شده است.
تازه ترین آلبوم موسیقی سیما بینا در چهار چوب سلسله برنامه های موسوم به گل های صحرایی، به تازگی در آلمان انتشار یافته است. در این آلبوم، ۲۲ قطعه کوتاه و بلند سازی و آوازی، از مازندران آمده، که جملگی عاشقانه هستند و از کوهپایه های میانه این سرزمین همیشه سرسبز، جوشیده. سیما بینا که سالیان سال، سرگرم پژوهش و بررسی و مطالعه موسیقی خراسان بوده است، حدود پنج سال است که پا به سرزمین مازندران نهاده و هدف اصلی خویش را، بر زنده کردن ترانه های بومی و محلی ایران متمرکز کرده است.
خانم سیما بینا در پاسخ به این سوال که چطور شد این بار، به فرهنگ موسیقیایی مازندران، گرایش پیدا کرده است، می گوید: زمانی برای چند تا آهنگ های گیلانی و مازندرانی در آرشیو خود جستجو می کردم، که تمرینی داشته باشم، برای آماده کردن یک سی دی شیرازی، خراسانی، تلفیقی از همه موسیقی ها که صدای سوخته و دلنشین یک پیرمرد با لحن مازندرانی، مرا خیلی مجذوب کرد و این شد که از کویر خراسان به جلگه ها و کوه های سرسبز مازندران کشیده شدم و کنجکاو که این موسیقی را بیشتر بشناسم، هنرمندان آنجا را ببینم و با لحن آنها آشنا شوم و خیلی دوست داشتم که حتی قطعاتی را بتوانم اجراء کنم.
وی در ادامه گفت و گو با رادیو فردا، با اشاره به ریشه ها و اصالت موسیقی مازندران، می گوید: ترانه ها و نغمه های این سرزمین سرسبز، دارای شناسنامه و اعتبار تاریخی است و سینه به سینه تا به امروز حفظ شده است. خانم بینا سپس در پاسخ به پرسشی، به حال و هوای آلبوم و یا سی دی بانو جان می پردازد.
این سی دی، مجموعه ای است که دستاورد چهار تا پنج سال کار کردن با هنرمندان آن منطقه، تمرین روی آهنگ های آنها و حتی در ضمن این چند سال کنسرت هایی هم داشتیم، که بعضی قطعات را که آماده می شدند، در آن مجموعه کنسرت ها اجراء می کردم و بعد دیدم، مقام های اصیل و قدیمی آن منطقه بسیار جالب است، درواقع اگر انسان اینها را در بیاورد، بخواند، اجراء کند و معرفی کند، اینها هستند آن ویژگی آواز و موسیقی آن منطقه.
وی می افزاید: (من) سعی کردم در این مجموعه حتما مقام های آنجا را فرا بگیرم، خیلی دقت کردم که نوارهای بسیاری را بشنوم، هنرمندان مختلف آن منطقه را ببینم، که هرکدام هم به یک نحوی اجراء می کنند، ولی روی نوارهای مختلف آرشیوی که از موسیقی مازندران داشتم و هنرمندانی، که در آن منطقه با آنها آشنا شدم، مانند خانواده محمدی ها.
مجموعه موسیقی مازندران، می تواند حال و هوای موسیقی اصیل آن منطقه را، منتهی با صدای سیما بینا، بیان کند.
در نواختن قطعات سازی و آوازی آلبوم بانو جان، جمال و جلال محمدی، علیرضا شیروانی و حنیف شهمیرزادی، نوازندگان سرشناس سازهای بومی و محلی مازندران، دست داشته اند.
مهرداد فخیمی فیلمبردار سینما درگذشت
مهرداد فخیمی فیلمبردار پیشكسوت سینمای ایران هم امروز 23 مرداد ماه از دنیا رفت. این فیلمبردار كه از چند ساله قبل از عارضهبیماری رنج میبرد، در 69 سالگی درگذشت.
فخیمی كه متولد 1318 تهران است، كارش را با فیلمبرداری فیلم غریبه و مه آغاز كرد و فیلمبرداری فیلمهایی همچون كلاغ، چریكهی تارا، مرگ یزدگرد، حاجی واشنگتن، كمالالملك، تیغ و ابریشم، مأموریت، دستفروش، ناخدا خورشید، پرندهی كوچك خوشبختی، پاییزان، جیببرها به بهشت نمیروند، مسافران، روانی، دختری به نام تندر، بانوی من، به من نگاه كن و... را در كارنامهی هنریاش ثبت كرد.
او فیلمبردار شاخص اغلب كارهای بهرام بیضایی است و به خاطره فیلم مسافران سیمرغ بلورین بهترین فیلمبرداری جشنوارهی فیلم فجر را گرفت و همچنین فیلمهای شاخصی از علی حاتمی، ناصر تقوایی، رسول صدرعاملی، محسن مخملباف در قاب دوربین او ثبت شده است. فخیمی فارغالتحصیل رشتهی فیلمبرداری از آلمان بود. منبع