قدیمی ها

هر چهارشنبه مجله جدید را ببینید

مجله شماره 141

مجله شماره 141

 

 

فریدون فرخزاد مردی كه از نو او را باید شناخت

مرگ آن نیست كه در گور سیاه دفن شوم

مرگ آنست كه از قلب تو و خاطر تو محو شوم

م.صدر - قسمت اول: در مورد فریدون فرخزاد تا به حال از هر هنرمند دیگر ایرانی بیشتر مقاله، مطلب، كتاب و اطلاعات نوشته شده، عكس چاپ شده، مصاحبه شده و از چاپ كتاب های شعرش كه بگذریم از یكصد و شش ترانه یباد ماندنی او چه از مجموعه شوهای تلویزیونی میخك نقره ای یا تلویزیون آزموزشی یا ناسیونال شو یا سلام همسایه ها یا بزرگترین نمایش هفته و نهایتاً دو ساعت با فریدون فرخزاد و جمعه بازار رادیو در شبكه های مختلف تلویزیونی ماهواره ای یا محلی پخش شده و می شوند.

آمفی تئاتر اردوی تربیتی رامسر – چهارم تیر 1351
آمفی تئاتر اردوی تربیتی رامسر – چهارم تیر 1351

زندگینامه شخصی او به عكس زندگی هنریش كه از ابتدا مدام سیر صعودی را پیمود با فراز و نشیب های بسیاری همراه بود. از آنجایی كه تقریباً تمامی بیوگرافی هایی كه از زمان قتلش تا به حال در مورد او نوشته و یا گفته شده، دارای اشتباهت فاحش خصوصاً در مورد تاریخ ها و نام ها می باشند و گاه آنقدر از واقعیت دور می باشند كه به افسانه شباهت یافته اند یا بعضاً باعث تحریف و تخریب واقعیت ها شده اند، لذا بعد از این همه سال بر آن شدم تا برای ثبت در سینه ها و حضور در اذهان و جایگیری در یادها و برای روز موعود یكبار و برای همیشه تاریخ واقعی زندگی فریدون فرخزاد این بهترین بهترین ها را به رشته تحریر در آورم. دلیل دیگر این اقدام را باید اینطور عنوان كنم كه تا قبل از اینكه دیر شود و حافظه دقیق فعلی ام ناگزیر به نقصان و ضعف گراید، وظیفه به من حكم می كند این تكلیف را ادا نمایم؛ زیرا من تنها كسی هستم كه از سال 1347 (سال مراجعت او از آلمان به وطن) تا1361 (سال ترك وطن برای آخرین بار و عزیمت به فرانسه و بعد به كشورهای دیگر) به طور روزانه با او بودم و بعد از آنهم دائماً به صورت تلفنی و مكاتبه ای و هر دو سال یكبار بدیدار او می رفتم. پس فكر نمی كنم شخص دیگری باشد كه بتواند زندگی دكتر فریدون فرخزاد را بهتر از من منعكس نماید، حتی معدود بازماندگان خانواده بسیار محترم او.

راستی چرا چنین بوده و هست كه بعد از هفده سال و دو ماه پس از مرگ فریدون هنوز دوست داران او و حتی كسانی كه بعد از مرگ او متولد شده اند، هم آوا با نسل های همزمان حیات او تشنه دانستن هر چه بیشتر در مورد او ودیدن یادگارهای او بر صفحه تلویزیون، جلد مجلات، صدای رادیوها و غیره می باشند. چرا كسانی كه او را دوست دارند تعصب خاصی در مورد او دارند كه حتی كوچكترین ایرادی را نسبت به او بر نمی تابند؟

چرا عاشقان او ذره ای از عشقشان نسبت به او در مقایسه با اولین روزهای شهرت او در سال 1348كاسته نشده؟ پاسخ به همه این سؤالات در سه نكته نهفته است كه اگر چه متمایز از یكدیگرند ولی هر سه تؤمان در وجود فریدون تجلی داشته اند تا این استثنای نژاد آریا و اسطوره فراموش نشدنی ایرانی را به منصه ظهور برسانند.

این سه نكته كدامند؟ اول مشخصات ظاهری و فیزیكی اوست كه در مرحله اول هر بیننده ای را به تحسین وا می داشت، قد 191 سانتی متری همراه با صورت سبزه و چشمان درشت و چهره منحصر بفرد و لبخند بسیار دلنشین و خودمانی كه باعث القای این حس می شد كه سال هاست مخاطب را می شناسد، نگاه نافذ و گیرای او كه تا اعماق وجود مخاطبان حتی از ورای امواج تلویزیونی رسوخ می كرد و نهایتاً شیك پوشی و تقارن رنگ آمیزی بسیار كلاسیك در انتخاب لباس هایش و ده ها عامل ظاهری دیگر.

عامل دوم قدرت فكری و سرعت انتقال و آمادگی برای مقابله با هر حرفی و اتفاقی كه ممكن بود هر لحظه رخ دهد در وجود او بود. سرعت تكلم او كه تا صد كلمه در هر دقیقه را از حفظ و بدون اشتباه ادا می كرد و قدرت تفكر به سه موضوع به طور همزمان و حافظه بسیار قوی در شناخت افراد و درك موقعیت كه چه چیزهایی را باید بگوید و چه چیزهایی را نباید بگوید و توجه به نقطه نقطه اطراف و خواندن ترانه به صورت زنده در هر شرایطی بدون اشتباه در كلمات شعرها و تصویر نمودن ذهنیاتش برای بینندگان توسط حركات صورت و اعضای بدنش و هماهنگی كامل با اركستر و گریه ها ی معروفش به هنگامی كه از وطن می خواند و از عشق می گفت و از جدایی می سرود و از امید خبر می داد و از مرگ ندا می داد و از رسیدن بهم، كه او خودش هرگز نرسید كه تو گویی می دانست دیگر هرگز روی وطن را نخواهد دید. باشد كه روزی او را باز آریم و در كنار فروغ به خاك بسپاریم تا این بار آرام گیرد و آسایش و آرامش ابدی یابد.

فریدون فرخزاد / پانزدهم مهر 1360  تولد چهل و پنج سالگی - تهران
فریدون فرخزاد / پانزدهم مهر 1360  تولد چهل و پنج سالگی - تهران

عامل سوم ارسال احساسات درونی اش اعم از شادی و حزن و اندوه و غیره به مخاطبینش به طور مستقیم و از طریق امواجی بود كه از او ساطع می شد، بارها به هنگام ضبط برنامه های شو در استودیوی با شكوه آن زمان تلویزیون ملی ایران دیده بودیم حضار با او اشك می ریختند و با او می خندیدند و با او یكی می شدند و تا ساعت ها بعد از اتمام ضبط مغناطیسی از او جدا نمی شدند. آخر او اشك تلخی برای گریه هایمان و اشك شوقی برای شادی هایمان بود و این هر دو بدون او معنایی نداشتند. كه دیریست دیگر نیست و صحنه كه با او رنگ دیگری داشت خیلی وقت است كه خالیست و سرد است و تاریك است و دیریست كسی دیگر میخك نقره ای بدستی نمی دهد آن هم با یك دنیا احساس آشنا و گرمی دستی كه سردی دستی را ویران می كرد.

حقیقت این است كه آن قدر مطالب و خاطرات در ذهن من و عكس در بایگانی من مربوط به فریدون  زیاد است كه سال ها وقت می باید تا همه آنها در قالب كتاب مصوری حداقل سه جلدی به نثر در آیند، تازه كجا چاپ شود! ولی سعی من طبق قراری كه با آقای نظری عزیزم گذاشتیم این است كه با خلاصه نمودن و حذف بسیاری مطالب از تولد تا مرگ آن عزیز سفر كرده را در بیست شماره به روال داستان های ادامه داری كه سابقاً در مجلات سپید و سیاه و تهران مصور و خواندنی ها و غیره چاپ می شد برای شما عزیزان خواننده و محبان فریدون هر چهارشنبه در "قدیمی ها" بیاوریم. باشد كه من ذره ای از دینم را نسبت باو ادا كرده باشم. این مژده را هم بدهم كه گلچینی از دو هزار عكس منحصر بفرد از آن زنده یاد زینت بخش شمارگان آینده خواهند بود، نیز در پایان بیست شماره اشعار كلیه 106 ترانه او را خواهم آورد. پس تا شماره دوم همه را به پناه یزدان پاك می سپارم.

 

 

دوست دارم قیصر را بازسازی كنم

علی معلم
علی معلم / عکس: ایسنا

علی معلم گفت: اگر مسعود كیمیایی موافقت كند، همچنان تمایل دارم، قیصر را بازسازی كنم. این تهیه‌كننده اظهار داشت:من به همراه بهروز افخمی قصد داشتیم، قیصر را كه قابلیت باز‌سازی دارد را بسازیم و كار را تا جایی هم بیش بردیم كه متاسفانه آقای كیمیایی در حالی كه ابتدا موافقت كرده بودند، احساس ناشكیبایی كردند و ما نمی‌خواستیم مولف و صاحب حقوق معنوی فیلم ناراضی باشد.

وی با اشاره به جزییات این طرح توضیح داد: فیلمنامه قیصر كه از نظر ما خوب بود، در حد فضای امروز تغییرات جزیی می‌كرد و داستان در همان مقطع زمانی می‌گذشت. در واقع ما قیصر را یك‌بار دیگر با همان فضای سیاه و سفید در زمانه‌ای كه اتفاق افتاده بود، می‌دیدیم، اما این‌بار با یك تصویر و هنرپیشه ‌های دیگر شاهد آن بودیم.

قرار بود فیلم با بهمن مفید شروع شود كه آن‌ را با سن امروزش در یكی از قهوه‌خانه‌های جنوب شهر می‌بینیم، كه این‌بار داستان قیصر را به سبك همان منولوگ معروفش تعریف می‌كند و به داستان

قیصر بر می‌گردیم كه از همان بازارچه شروع می‌شود. وی با اشاره به بازیگران انتخاب شده برای این فیلم اظهار داشت: قرار بود نقش قیصر را بهرام رادان بازی كند و صحبت‌هایی با پرویز پرستویی برای نقش منصور آب منگل و آتیلا پسیانی برای خان‌دایی كرده بودیم و به بازیگران دیگری هم كه فكر كرده بودیم كه در نهایت گروه خوبی شده بود.

معلم با تاكید بر اینكه باید این‌كار انجام شود تصریح كرد: این اولین فیلم ایرانی است كه رسما بازسازی می‌شود و این برای تاریخ سینمای ایران مهم است. ضمن آنكه قیصر فیلمی است كه با آن شرایط قابلیت نمایش ندارد و رویكرد دوباره به آن داستان می‌تواند، تماشاگران فیلم اول را هم تقویت كند.

قصد داشتم وقتی این فیلم ساخته شود، خود آن ایجاد‌ كننده بنیاد مسعود كیمیایی باشد و چنانچه سودی از آن حاصل شود 10درصد آن به ساخت‌ مكانی به‌نام بنیاد فیلم كیمیایی تعلق گیرد كه بتواند میراث او را جمع‌آوری كند، ضمن این‌كه قرار بود از خود مسعود كیمیایی بخواهیم كه صحنه اول فیلم را كلید بزند و این در تاریخ سینمای جهان بی‌نظیر است و فیلمی نداریم كه برای بازسازیش خود كارگردان فیلم اولیه بیاید و آنرا كلید بزند.

آن زمان وقتی خبر ساخت این فیلم اعلام شد، سیل جمعیت و آدم‌ها به دفترما مراجعه می‌كردند كه دوستداران سابق قیصر بودند و همه می‌خواستند كاری برای آن انجام دهند كه بسیار جالب بود. متاسفانه مقداری سوء‌تفاهم پیش آمد اما اگر بازسازی قیصر محقق شود، اتفاق جالبی افتاده و شاید راه را برای فیلم‌های دیگری چون تنگسیر هم باز كند كه برای آن هم برنامه داشتیم و می‌خواستم نقش اصلی را به حمید فرخ‌نژاد بدهیم و تنها مشكل اصلی بازسازی بوشهر بود كه با زمان گذشته تفاوت زیادی كرده است. قیصر با گذشت چهل سال از ساختش می‌تواند با بیان به شكل مدرن‌تری، مخاطبین امروزی را هم جذب كند و تماشاگران بسیاری داشته باشد. منبع

 

 

جلیل شهناز بنیانگذار سبکی در تار نوازی

جلیل شهناز
جلیل شهناز

علی نجفی ملکی: جلیل شهناز را می توان به جرات بنیانگذار سبکی در تارنوازی نامید که در دوران حکومت مکتب تهران بر موسیقی ایرانی، تار ملیح مکتب اصفهان را به اوج شکوفایی خود در پایتخت رساند. دورانی که بعد از تاثیرات استاد وزیری با پیش زمینه بزرگانی چون آقا حسینقلی و درویشخان، قدرت نوازندگی در قوت مضراب و سرعت پنجه خلاصه می شد، نوعی تار نوازی در اصفهان و از خاندان هنر پرور شهناز شروع شد که با نبوغ جلیل شهناز به اوج زیبایی و شکوه خود رسید. شهناز تار را به گونه ای معرفی کرد که تکنیک صرفا منحصر به درابها و ریزهای قوی و نیز پاساژهای سریع خلاصه نمی شد.

بلکه مالش، ویبراسیونها، پنجه کاری استفاده از تمام قسمت های مضراب خور تار از خرک تا روی نقاره، اجرا دستگاه ها با کوک های متنوع نیز بخش عمده ای از تکنیک نوازندگی تار را تشکیل می داد. با ملاحظه سطحی بر شیوه نوازندگی استاد شهناز اولین نکته ای که به ذهن متبادر می شود، سادگی و ایجاز جملات و نیز روانی تحریر ها و آواز می باشد ولی با بررسی دقیق و همه جانبه در فن نوازندگی ایشان، سادگی و روانی شکل دیگری برخود می گیرد.

به عبارت دیگر نغمات در عین سهولت ظاهری از لحاظ تکنیکی بسیار مشکل و حتی گاهی (در اجرا) غیر ممکن است و این مصداق بارز امری است سهل و ممتنع از اینرو آمیختگی غیر محسوس مفاهیمی چون سهولت و دشواری، ایجاز و پختگی، لطافت و صلابت در تار استاد، باعث شده عده ای ساده انگارانه از کنار عظمت هنر این شهسوار تار عبور کنند و با بکار بردن اصطلاحاتی چون شیرین نوازی، موسیقی عامیانه گلستان همیشه خوش شهناز را در حد گلبنی پنج شش روزه تنزل دهند.

دوران تار نوازی استاد جلیل شهناز را می توان به سه بخش عمده تقسیم کرد: بخش اول زمانی است که استاد در جوانی و در اصفهان خلاقیت و استعداد خود را شهره همگان کرده بود. برنامه های متعدد به همراه استاد حسن کسائی و با آواز خوانندگان مشهور آن زمان مثل تاج اصفهانی، ادیب، طاهرپور در رادیو اصفهان و اجراهای خصوصی فراوان با این اساتید خود دلیلی بر مدعی است. اصولا روش نوازندگی استاد در این زمان متاثر از الگوی متداول تارنوازی در آن عصر بوده که البته ایشان این الگو را اندکی با ملاحت اصفهان ادغام کرده بودند.

با سفر استاد به تهران و اقامتشان به عنوان کارمند افتخاری شهرداری بخش دوم از زندگی هنری استاد شروع شد. این زمان مصادف بود با پخش برنامه های تخصصی موسیقی از رادیو و تلویزیون که جلیل شهناز از تکنوازان بی بدیل این دوران بودند. امکانات ضبط و استودیو های تازه به خدمت گرفته رادیو تلویزیون این فرصت را به ایشان داد تا بتوانند با پنجه و مضراب سحر آمیز خویش دل هر شنونده و بیننده ای را سخر کنند.

ضبط برنامه های فراوان و نیز کنسرت های مختلف با نوازندگان و خوانندگان معروف آن عصر در تهران حاصل این دوران است. بطور کلی عوامل محیطی و اجتماعی و نیز همراهی با هنرمندان و بزرگان آن دوران شرایطی را برای استاد رقم زد که تاثیری بس عمیق در شیوه نوازندگی وی ایجاد کرد. در این سال ها دیگر آن ریزها، درابها و چهار مضراب های سرعتی (مانند گذشته) خبری نبود و اینها همه جای خود را به ویبراسیون های متعدد روی سیم و خرک و نیز مالش ها و پنجه کاری های مسحور کننده و کلا طمائنینه انتقال فراوان احساسی داده بود. تنوع مضراب در آواز و چهارمضراب، کوک های بدیع، خلق فی السائه ملودی و استفاده از هزاران هزار نکته و ظرایف تکنیکی در تار که تنها از دست جادویی جلیل شهناز ساخته است از خصوصیات بارز این دوران می باشد. بدون شک همین بخش از زندگی استاد باعث جاودانگی و کمال هنری قله تار ایران گردید.

دوران سوم هنری استاد مصادف بود با توقف برنامه های موسیقی رادیو و تلویزیون که پراکندگی اساتید موسیقی را در بر داشت. اجرای کنسرت با مشکلات فراوان روبرو و به دلیل شرایط اجتماعی حاکم موسیقی ما محدود به آهنگ های انقلابی و میهنی شده بود؛ و این وضع با روحیه تغزلی جلیل شهناز همگونی نداشت؛ خصوصا جنگ!

با این وجود نمونه هایی که در این دوران مخصوصا در اواخر دهه 60 و اوایل دهه 70 از ایشان سراغ داریم نشان از اوج کمال و پختگی این شاهناز هنر جلیل موسیقی است. تکنوازی و دونوازی بهمراه تنبک در داخل و خارج از کشور، ضبط کاستهای مختلف چه بصورت تکنوازی یا جواب آواز، کنسرت بهمراه گروه اساتید (گروهی که تمام اعضای آن به معنای واقعی استاد بودند) به سرپرستی استاد فرامرز پایور بخشی از زندگی باشکوه هنری استاد شهناز را در این دوران تشکیل می دهد.

آخرین اجرایی که از استاد شهناز پخش شده مربوط است به همایش چهره های ماندگار و به درخواست دست اندرکاران این برنامه ایشان به نوازندگی پرداختند که با وجود ضعف جسمانی و عدم آمادگی قبلی هنوز نشانه هایی از نبوغ و تسلط ایشان در نوازندگی به چشم می خورد.

 

 

امين امينى از نخستين كارگردان هاى سينماى فارسى بود

زنده یاد امین امینی و آذر حکمت شعار در فیلم پنجه سال 1341
زنده یاد امین امینی و آذر حکمت شعار در فیلم پنجه سال 1341

امين امينى يكى از نخستين كارگردان هاى سينماى فارسى بود كه فعاليت سينمائى اش را در دهه سى با فيلم ميليونر در سال ۱۳۳۳ آغاز كرد. وى به همراه سيامك ياسمى، اسماعيل كوشان، مجيد محسنى، عباس شباويز، احمد شيرازى، ساموئل خاچيكيان و فريدون ژورك، نقش مهمى در بنيانگذارى و توسعه صنعت فيلم و رشد بدنه سينماى ايران در نخستين سال هاى راه اندازى آن ايفا كرد. بسيارى از بازيگران معروف و مطرح سينماى فارسى از جمله ناصر ملك مطيعى، فردين و بهروز وثوقى با فيلم هاى او به شهرت رسيدند. امينى با فيلمبردارهاى مختلفى از جمله مهدى اميرقاسم خانى، محمود نوذرى و فريدون رى پور كار كرده است.

وى يكى از پركارترين فيلمسازان سينماى ايران بود كه بيشتر فيلم هايش را در فاصله سال هاى ۱۳۳۶ تا ۱۳۴۷ ساخته است. فيلم هاى او اگر چه از ارزش هنرى والائى برخوردار نبودند اما مردم پسند بوده و مورد استقبال توده هاى وسيع تماشاگر ايرانى قرار مى گرفتند.

از معروفترين فيلم هاى او مى توان از: مادمازل خاله در سال ۱۳۳۶، سايه در سال ۱۳۳۸، پنجه در سال ۱۳۴۱، صد كيلو داماد در سال ۱۳۴۱، ده سايه خطرناك در سال ۱۳۴۴، على بابا در سال ۱۳۴۶، پسران علاءالدين در سال ۱۳۴۶، ريكاردو ۱۳۴۷، بهرام شيردل در سال ۱۳۴۷ و چهار درويش در سال ۱۳۴۷ نام برد. امينى به عنوان بازيگر نيز در چند فيلم فارسى از جمله كوچه مردها در سال ۱۳۴۹ ظاهر شده است.

وى پس از وقوع انقلاب اسلامى، در ۱۳۵۷ از ايران خارج شد و به لندن رفت و زندگى اش را در مهاجرت آغاز كرد. او گوشه نشين بود و ارتباط چندانى با محافل فرهنگى و هنرى ايرانى مقيم لندن نداشت و سرانجام در خانه اش در لندن درگذشت. يادش گرامى باد.

 

 

کوتاه از زندگی گیتی پاشایی

گیتی پاشایی
گیتی پاشایی

گیتی پاشایی در سال 1327 هجری شمسی در تهران به دنیا آمد. پدر بزرگش جعفر منصوری شاعر و استاد تار و خط بود و نوازندگی تار و سه تار را به مادر گیتی آموخت و بدین ترتیب گیتی از طریق مادرش با موسیقی آشنا شد. وی ردیف های موسیقی سنتی را نزد فرامرز پایور، مهدی فروغ و محمود کریمی آموخت. پس از دیپلم به آمریکا رفته و در سیتی کالج نیویورک در رشته معماری مشغول به تحصیل شد و در سیاتل آمریکا لیسانس هارمونی و ارکستراسیون گرفت.

در اواخر دهه چهل، فعالیت رسمی خود را با خوانندگی در رادیو و تلویزیون آغاز کرد و به خواندن تصنیف های مردمی مشغول شد. ترانه های شب من شب تو، دل بوالهوس، گل مریم، یه دل دارم از جمله ترانه هایی است که او در آن زمان خوانده بود. در سال 1354 ه.ش. به عرفان و تصوف روی آورد و سپس بر روی شعرهای شاعران معاصر چون مهدی اخوان ثالث، احمدرضا احمدی و محمدعلی سپانلو آهنگسازی کرد. در سال 1356 ه.ش. در فیلم سفر سنگ به کارگردانی همسرش مسعود کیمیایی، به عنوان بازیگر حضور یافت اما پس از آن دیگر به بازیگری نپرداخت.

در سال 1368 ه.ش. به آلمان رفت و در هامبورگ یک دوره موسیقی کلیسایی و ترانه های مذهبی را در نوریک هوخ شوله گذراند. گیتی پاشایی پس از انقلاب به کار آهنگ سازی به طور جدی پرداخت و با سه فیلم تیغ و ابریشم  در سال 1365 خورشیدی، سرب در سال 1367 خورشیدی و گروهبان در سال 1369 خورشیدی هر سه به کارگردانی مسعود کیمیایی به عنوان آهنگساز فیلم شناخته شد.

گیتی در اواخر عمرش دچار افسردگی شده بود (بخاطر خیانت شوهرش نسبت به او و داشتن رابطه پنهانی با خواننده و بازیگر معروف که بعد از مرگ گیتی بلا فاصله با آن خانم ازدواج کرد و...) وقتی به آلمان برای معالجه رفته بود از رابطه پنهانی شوهرش با آن خانم در غیاب خودش در تهران با خبر شد و معالجه اش را رها کرد و سر زده به تهران آمد و وقتی به خانه خودش رفت دید که . . . و به این خاطر رابطه او و شوهرش در آن اواخر خیلی تیره شده بود و گیتی معالجه اش را رها کرد و دیگر به آلمان نرفت، بعضی از صاحب نظران نیمه کاره رها کردن معالجه اش را در آلمان علت مرگ زود هنگام وی می دانند؟ وی عاقبت در هفدهم اردیبهشت 1374 هجری شمسی بر اثر بیماری سرطان در تهران زندگی را وداع گفت. منبع

 

 

مری آپیک با "زیر پوشش حجاب" در واشنگتن

مری آپیک
مری آپیک / عکس: بی بی سی

مهرنوش پورضیایی: زن مسلمانی که جسد سنگسار شده اش توسط پلیس فرانسه در مارسی پیدا شد، زن مسلمانی که در آمریکا به خاطر حجابش به دست یک آمریکایی تندرو به قتل رسید یا زن عکاسی که در زندان ایران کشته شد؟ کدام رشته سرنوشت زنان مسلمان را در فرهنگ ها و کشورهای مختلف به هم می رساند؟

زیر پوشش حجاب نمایشی است به زبان انگلیسی که مری آپیک، هنرپیشه تئاتر و سینمای ایرانی در واشنگتن به روی صحنه آورده تا به همین موضوع بپردازد. مری آپیک از روزهای نوجوانی که کار نمایش را در ایران شروع کرد، تا امروز که بر صحنه مرکز هنری جان اف کندی اجرا و کارگردانی می کند راه زیادی آمده است؛ راهی که تنها او را به سرزمین دیگری نرسانده بلکه از یک هنرپیشه صرف به یک فعال اجتماعی تبدیل کرده است.

از نگاه مری آپیک چه در نمایش خر، کار مشترک او با پرویز صیاد که بیش از ۴۰۰ اجرا در کشورهای مختلف داشته، و چه فیلم هایی چون فرستاده و سرحد، نقش زن به نوعی همراه با دفاعیه ای از حقوقش نوشته شده است. اما این بار در نمایش زیر پوشش حجاب، داستان زن و حق او محور اصلی داستان است و نه جزیی از آن.

مری آپیک نمایش خود را صدای زن مسلمان می داند که از زیر پوشش حجاب باید به گوش همه برسد. او برای رساندن این صدا به گوش کسانی به واشنگتن، مرکز سیاست آمریکا، آمده که ناظر یا بازیگر تحولات سیاسی هستند. خانم آپیک با ژاکتی سبز روی صحنه می رود و نمایش خود را به ندا آقا سلطان تقدیم می کند. دختری که در جریان اعتراضات پس از انتخابات ایران در اثر تیراندازی کشته شد.

در میان تماشاچیان نمایش، به جز واشنگتنی ها، فرح دیبا ملکه سابق ایران هم هست که از فرانسه آمده است. زیر پوشش حجاب آمیزه ای است از کمدی و تراژدی، پر از فراز و فرودهایی که گاه تماشاچی را می خنداند و گاه نفسش را حبس می کند.

اما داستان های این نمایش با همه تفاوت هایشان، رشته ای مشترک دارند: کشته شدن زهرا کاظمی عکاس ایرانی - کانادایی در زندان اوین، دختری تگزاسی که حجاب را برگزیده، قتل زنی مسلمان در ویرجینیا به دست یک آمریکایی و یا زنی آمریکایی که بر حقش در گرفتن گواهینامه با روبنده پافشاری می کند، همه مربوط به حق زن است، حقی که جایی با قانون تضمین می شود و جایی زیر پا می رود. اپیزود های زیر پوشش حجاب با رقص و موسیقی همراه است، اما تلخی روایات آن که یک پا در واقعیت دارند بیش از آن است که تماشاچی با یاد صحنه های شاد از تالار خارج شود.

ماجرای حقوق زن مسلمان، از نظر عده ای، ماجرایی سیاسی است که بارها و بارها در غرب روایت شده است، اما نمایش زیر پوشش حجاب بار دیگر به یاد می آورد که شاید دست آخر تلخی واقعیت ریشه داری که پشت این اجراست آنقدر باشد که ارزش یک روایت دیگر را هم داشته باشد.

 

 

ردیف نی حسن كسایی برای ثبت جهانی به یونسكو می‌رود

استاد حسن کسایی
استاد حسن کسایی

عباس سجادی مدیرعامل موسسه نغمه شهر از ارائه ردیف نی حسن كسایی برای ثبت جهانی به یونسكو خبر داد. موسسه نغمه شهر به عنوان یكی از كوچك‌ترین خادمان اهالی موسیقی، ردیف موسیقی ایران را با روایت نی استاد حسن كسایی این نوازنده بزرگ جهانی در سال جاری به یونسكو ارائه خواهد كرد. استاد كسایی ردیف موسیقی را با نی اجرا و به ما واگذار كردند كه ما امسال آن را برای ثبت جهانی به یونسكو ارائه می‌كنیم.

ما برای سازهای دیگر و آواز نیز روایت های مختلفی از استادان بنام داریم اما ردیف نی كه توسط این یگانه زده شده یك اثر منحصر به فرد است و بی‌تردید استاد كسایی یكی از جدی‌ترین و بزرگترین راویان ردیف موسیقی ایرانی است. این اتفاق مهم جهانی یكی از مباركترین، وقایع هنری پس از انقلاب است. در سه دهه گذشته كه موسیقی دارای افت و خیزهای فراوان بوده این اتفاق یك تلنگر جدی به ذهن مسئولین و هنرمندان است كه به تعبیر حافظ آنچه خود داشت زبیگانه تمنا می‌كرد. وقتی آثار ما و هنرمندان، در سفرهای فرامرزی خودشان خبرساز می‌‌شدند تازه ما متوجه می‌شدیم كه چه گنج‌های نهفته‌ای داریم.

ردیف موسیقی ایرانی گنج بزرگی است كه ما داخل آن هستیم و شاید قدر آن را نمی‌دانیم. این اتفاق مهم هنری به همت و پایمردی بزرگان موسیقی كه در سرد و گرم روزگار با این سختی‌ها مقاومت كرده‌اند برای ما به میراث مانده و باید به دست آیندگان برسد. در واقع باید گفت كه میراث فرهنگی و هنری، از گذشتگان به ما ارث نرسیده، بلكه از گذشتگان در نزد ما به امانت هست كه به آیندگان بسپاریم. هر كسی در جای خودش چه مسئولین در سیاست‌گذاری و حمایت و چه هنرمندان در ارائه و اشاعه آن باید به این مهم بپردازد. به عقیده من ثبت ردیف موسیقی ایران در سكوتی سرد گم شد. منبع

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 0:0  توسط مجتبی نظری  |